هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

582

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

مردم و نيازهاى آنان بپردازد و گمان نمىكنم اگر هم قصد ماندن در كوفه را داشت معاويه اجازهء اين كارش مىداد . وقتى مردم كوفه دانستند او تصميم به رفتن دارد زن و مرد گريه‌كنان به وداعش در آمدند گريه آنها از اين جهت بود كه در اين دوران تازه ، بخت و اقبالشان برگشته و سرنوشت تاريكى در انتظارشان بود شهر آنها كه تا كنون پايتخت و مركز همهء شهرها محل تصميمگيريها بود و در آن كارگزاران ديگر شهرها تعيين مىشدند و همهء مالياتها به سوى آن سرازير مىشد اينك همچون ديگر شهرها و تابع دمشق شده است . ارتش معاويه كه تا ديروز دشمن آنها بشمار مىآمد امروز سر مست پيروزى و فتح ، شهرشان را اشغال كرده و معاويه را شنيدند كه بر منبر امير المؤمنين ، با خوش‌حالى و شادى ، مىگويد : من با شما جنگيدم تا بر شما حكمرانى كنم خداوند اين ( حق ) را به من داده و شما ، چندان زير بار نمىرفتيد . او به اتفاق اهل بيتش كوفه را ترك گفت و كاروانش ، با پشت سر گذاردن صحرا و بيابان ، به راه خود ادامه مىداد وقتى به دير هند رسيد نگاهى مالامال درد و حسرت و سوز و گداز به پايتخت خود ( كوفه ) انداخت و اين بيت را از قول شاعر ، به خاطر آورد : - من با كينه و نفرت ، از ديار عزيزانم جدا نشدم آنها خودشان قدرت و موقعيتم را از من دريغ داشتند . پيش از آنكه اين كاروان ، مسافت درازى را از كوفه طى كند فرستادهء معاويه به او رسيد و از وى خواست كه به كوفه بازگردد تا با گروهى از خوارج كه در اطراف كوفه عليه وى سر به شورش برداشته بودند ، بجنگد . او از بازگشتن خوددارى كرد و به معاويه نوشت : اگر قرار باشد با كسى از « اهل قبله » بجنگم پيش از هر كس ، با تو خواهم جنگيد « 1 » . و به راه خود ادامه داد و هر وقت كاروان او از روستا يا آبادى مىگذشت مردمان آن به استقبال و خوشامدگويىاش مىپرداختند و از وى دربارهء صلح و علل و موجبات آن ، جويا مىشدند و امام ( ع ) نيز واقعيتهايى را كه وى را ناگزير به پذيرفتن صلح و واگذارى قدرت به معاويه ساختند ، بر ايشان بازمىگفت . وقتى كاروانش به يثرب ( مدينه ) رسيد اهالى آن به گرمى استقبالش كردند و با ديدن او پيامبر خدا را به ياد آوردند كه وى

--> ( 1 ) « الكامل » ابن اثير جلد 3 صفحه 308 .